عکس

نامه ای به مُسلم ابن عقیل

در میان کوفیان صدای نجوا می شنوم

نامه ای به مُسلم ابن عقیل

در میان کوفیان صدای نجوا می شنوم..
و شنیدم وسوسه شیاطین را میان کوفیان، آری شنیدم. ای مُسلِم، مُسَلّم است اسلام تو، ولی اکنون نشسته غبار حسرت و اشک بر جبین تو.
مُسلِم تو را قسم به خدایمان نرو تنها مرو میان کوفیان، من را هم با خود بِبَر، تا که گردم شریکت، در چشیدن طعم شهادت.
مُسلِم اشک‌هایت برای حسین علیه السلام هر قطره اش چون مرواریدی بر خاک نشست، همچون خون پاک امام زمانت.
مُسلِم، حسین پسر فاطمه اطهر را سربریدند،
مُسلِم سَر علی اکبر نگاه بر ناموس خود داشت وقتی بر نیزه بود، و عباس….
نهر فرات از دستان نورانی عباس علیه السلام خجالت زده شد
مُسلِم عباس هم شریک غم حسین گشت، حتی در آن هنگام که تازیانه بر سر بریده اش می زدند..
مُسلِم، ای سفیر عشق، بدان که عشق امام بزگوارت حسین از روز عاشورا تا به این روز، دنیا را عاشق کرده و مکتب عاشورا بزودی کاخ های جور را بزیر خواهد کشید آن هم با قدوم فرزند حسین علیه السلام و یوسف فاطمه سلام الله علیه.

دل نوشته محمد زدونتن

برچسب ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن