دینیمقالات

تجلی خدا در نفس

نفس آدمی، زمانی به مرتبه اطمینان می‌رسد که به مقام رضا رسیده باشد، البته نه به عنوان یک نگاه صوفیانه، بلکه با نگاهی قرآنی.

یَآ أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (۲۷) ارْجِعِى إِلَى‏ رَبِّکَ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً (۲۸) فَادْخُلِى فِى عِبَادِى (۲۹) وَادْخُلِى جَنَّتِى‏ (۳۰)
هان اى روح آرام یافته و متین
به سوى پروردگارت بازگرد که تو از او خشنود و او از تو خرسند است.
پس در جرگه بندگان من درآى.
و به بهشت من داخل شو!(آیه ۲۷ – ۳۰ سوره فجر)

با فروتنی، و محو کردن «من» از میدان نفس، تجلی حقیقی خداوند در نفس پدیدار میگردد، به عبارتی عبد خدا میگردد و به نفس خود ظلم نکرده، و بهترین را اختیار میکند.

نفس راضیه مرضیه مقامی است که در آن معشوق از عاشق کمال رضایت را دارد و عاشق نیز در کمال خشنودی است .

در تفسیر نور اثر محسن قرائتی اینچنین آمده است(جلد 10 – صفحه 480):

دل آرام و نفس مطمئنه، با ذكر خدا به دست مى‌آيد. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» «رعد ۲۸» و بهترين ذكر خدا نماز است. «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي» «طه۱۴»
راضى بودن و مرضى بودن، نشانه نفس مطمئنه است كه او از خدا راضى است و خدا نيز از او راضى است.
از امام صادق عليه السلام سؤال شد كه آيا مؤمن از جان دادن خود راضى است؟ حضرت فرمود: در لحظه اول راضى نيست ولى فرشته قبض روح به او دلدارى مى‌دهد كه من از پدر به تو مهربان‌ترم، چشمت را باز كن. او چشم باز مى‌كند و پيامبر صلى الله عليه و آله و على و فاطمه و حسن و حسين و ساير امامان عليهم‌السلام را مى‌بيند. فرشته مى‌گويد: اينان دوستان تو هستند.

مؤمن هم با ديدن اين صحنه راضى مى‌شود و در اين هنگام خطاب‌ «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ» را مى‌شنود. (تفسیر نمونه)

پیام هایی که میتوان از این آیات گرفت به این شرح می‌باشد:
1- اصالت انسان با روح است و بدن، مركب آن است. «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ» (خطاب خداوند به نفس است)
2- بهشت بدون يار و همدم، بهشت نيست. «فَادْخُلِي فِي عِبادِي»
3- بهشت، انواع و درجاتى دارد. «جَنَّتِي» چنانكه قرآن در موارد متعدد فرموده است: «جَنَّاتِ عَدْنٍ»*

برای رسیدن به این مقام باید نفس را پله پله و با توکل به الله صعود داد تا عاقبت به خیری ما در لحظه مرگمان برایمان اشکار شود، آنگاه که فرشتگان امر الهی بشارت و سلام خدا را بر نفس مطمئنه میفرستند، و با فردوسیان محشور خواهند شد.
ولی چگونه میتوان این راه را پی نمود بی آنکه به بیراهه برویم؟!
اگر ما خود را ریاضت دهیم، و منظور این حقیر از خود، خود اصلی بدون منیت و «من» بودن است، و عبادت خدا را به حق انجام دهیم، و بشویم عبد مخلص، انگاه قدم در صراط مستقیم نهاده ایم.
اخلاص در همه امور و افعال ما باید جاری شود همچون رودی زلال بدرون سرشت ما نفوذ کند، و نفس ما را صیقل دهد، تا فؤاد و قلبمان، به میزبانی خالقمان آماده گردد، و آنگاه هست که حضور خدا را در همه جا، و در تک تک دقایق زندگی خود، و در تمام ایات و کائنات درک خواهیم کرد.، و این جز پاکی نفس از ضلالت و گناهان و دوری از خود بینی و تکبر ممکن نمیباشد.
تکبر سم مهلکی است که آدمی را کور و کر و لال میکند، و رحمت و رحمانیت الهی را بدور از انسان میگرداند، و این حاصل عجب و تکبر است.
و اما عجب و تکبر چیست !؟
عبارت از ظن کاذبی است به نفس در استحقاق مرتبه ای که مستحق آن نباشد و بر کسی که نفس خود را می شناسد، سزاوار چنین است که کثرت عیوب و نقصاناتی را که با آن عارض می گردد، بشناسد و بداند که فضل میان بشر تقسیم شده است و یکی از آنها کامل نمی شود، جز به فضایل غیر خودش و هر کس که [تمام] فضیلتش نزد دیگری است، پس بر او واجب است که به نفس خویش مُعجب نباشد.
بدان ای رونده راه خدای عزوجل که عجب حالتی است که در باطن پیدا آید. اصل آن حالت از شاد بودن است به غیر خدای عزوجل و از گمان بزرگی نفس خود و خصلت های نفس خود. پس حقیقت عجب فَرَح است به چیزی یا تعظیم آن چیز که در آن گمان کمال بود که آن کمال را حوالت به ذات آن چیز کند نه به حق تعالی.

حدیث از امام صادق علیه السلام در باب تکبر:
اَلكِبرُ أَن تَغمِصَ النّاسَ وَتُسَفِّهَ الحَقَّ؛
تكبر، اين است كه مردم را تحقير كنى و حق را خوار شمارى.
الكافى(ط-الاسلامیه)، ج2، ص310

حدیث امام على عليه السلام در باب تکبر :
اَلحِرصُ وَالكِبرُ وَالحَسَدُ دَواعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِى الذُّنوبِ؛
حرص و تكبّر و حسادت، انگيزه هاى فرورفتن در گناهانند.
نهج البلاغه(صبحی صالح)،ص541 ،حكمت 371

حدیث از رسول اكرم صلى الله عليه و آله در باب تکبر :
أَلا اُخبِرُكُم بِأَهلِ النّارِ؟ كُلُّ عُتُلٍّ جَوّاظٍ مُستَكبِرٍ؛
آيا شما را از اهل دوزخ آگاه نكنم؟ هر درشتخوىِ خشنِ متكبّر.(کتاب العین،ج6،ص170)

غرور و تکبر، دل به دنیا بستن است، اسیر زر و سیم شدن، و آخرت و مرگ و حساب و میزان و صراط و ثواب و عقاب فراموش

کردن است، و از هیبت و عظمت و قهاری و جبّاری حق، بی خبر ماندن و به کرم و لطف و رحمت خدای مغرور گشتن، بی آنک طاعت او دارد یا از معصیت توبه کند.

و حرف آخر اینکه:
و اما سبب اصلی این امور جهل و غفلت میباشد، چنان که شیطان بر سجده به انسان تکبر ورزید و آن شد که از حضور در مقام فرشتگان بر او منع گردید و به زیر و این دنیای دنی سقوط کرد، و دلیلش تکبری بود که در خود پنهان می‌داشت و خداوند آن را عیان نمود, پس ای فرزندان انسان راه شیطان را ادامه ندهید و به کلام پروردگار و ائمه اطهار روی آور که جز این صراط مستقیم، صراط مستقیم دیگری وجود ندارد.

والسلام


Amir swo
انديشكده ياسين Swo313

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

نظرتان را بدون نیاز به تایید مدیر بنویسید...

همچنین ببینید

بستن
بستن